|
|
|
جوابیه: من عروس شده ام «طنز» در مطبوعات |
|
|
کد مطلب : 35194
|
27 آبان 1388 ساعت 10:08
|
|
| مروری بر ستون طنز روزنامه های چهارشنبه 27/8/88:
مردمسالاری> کمیک استریپ علی کاشی

تهران امروز> جوابیه: من عروس شده ام محمود فرجامی توضيح: در ساعات پاياني صفحهبندي روزنامه؛ جوابيهاي مربوط به مطلب ديروز درخصوص اختلافات ايجاد شده در مورد سرنوشت نمايشگاه بينالمللي تهران که در روزنامه درج شده بود به تهرانامروز رسيد که به خاطر کمبود جا و بسته شدن فرم تمام صفحات داخلي، در اين ستون به چاپ ميرسد.
مدير مسئول محترم روزنامه تهرانامروز در تاريخ 26 آبان 88 مطلبي در خصوص سرنوشت اينجانبه، نمايشگاه بينالمللي تهران در صفحه 8 آن جريده محترم به چاپ رسيد که مصداق بارز دخالت در امور شخصي و خصوصي بوده و قابليت پيگرد قانوني دارد. اما از آنجايي که اهل مرافعه و جنجال نبوده و نيستم اين مطلب را به عنوان جوابيه ميفرستم که بايد مطابق قانون مطبوعات در همان صفحه و جايگاه در جهت تنوير افکار عمومي به چاپ برسد.
هنوز بر من مشخص نيست که زندگي خصوصي من و برخي از اعضاي خانوادهام چرا اينقدر براي بعضي از روزنامهها و روزنامهنگاران جذاب است و هر از چندگاهي با سرک کشيدنهاي بيجا در حريمي که صرفا به خود ما و بزرگترهايمان مربوط ميشود باعث آزار و اذيت ما و تشويش اذهان عمومي ميشوند. از جمله اين مسائل ماجراي ازدواج اينجانبه در اوايل سال جاري است که سوژه محافل بياخلاق و جرايد جنجالي و زرد شده است. از اين رو براي تنوير افکار عمومي به شرح خلاصه ماوقع ميپردازم: پس از آخرين ازدواج مادر محترمه ما (دولت پارسينژاد) شوهر ايشان که طبعا صاحب اختيار و آقابالاسر ما محسوب ميشود تصميم گرفتند که جمعي از ما دختران را به خانه بخت بفرستند. ايشان يک شب من و چند تن از خواهرانم را احضار فرمودند و گفتند: «وقت عروس کردن شما شده است عزيزانم و هر چند نور چشم ما هستيد اما بايد به خانه بخت برويد و سروساماني بگيريد.»
سايرين را نميدانم ولي من شخصا از اين تصميم بسيار خوشحال شدم چون مدتها بود خواستگار خوبي که توي کار تجارت (يا به قول خودش بخش خصوصي) بود داشتم اما مادرم حاضر به دل کندن از ما نبود و هر بار با گريه و زاري و التماس يا حتي دعوا و فحش و کتککاري مانع از اين امر ميشد.
در پي اين امر به او خبر دادم و خواستگار مذکور هم با تشريفات معمول به خواستگاري آمد؛ اما قبل از اينکه من چايي ببرم آقاجانم ايشان را با ضربه اردنگي از پنجره به بيرون انداخت که موجب ضربديدگي تحتاني او هم شد. بعد ايشان يکي، دو خواستگار ديگر من و خواهرانم را هم به همين نحو و حتي بدتر از اين رد کردند و در نهايت هم گفتند که داماد بايد مرد باشد و ما را به اين خواستگارهاي سوسول نميدهند.
بعدا يک روز با مهرباني من و خواهر بزرگترم (مخابرات خانوم) را احضار کردند و گفتند دو خواستگار خوب که نظامي هستند و مردانگي از سر و رويشان ميبارد براي ما پيدا کردهاند که جهت خواستگاري آمدهاند. ما خيلي هول شديم و گفتيم آماده نيستيم اما ايشان گفتند «عزيزانم من شما را دوست دارم... من به شما علاقهمندم، خير و صلاحتان را ميخواهم... پس تا نزدهام توي سرتان که صداي بزغاله کنيد به اتاق مجاور برويد تا سپيد بخت شويد.» ما رفتيم اما به جاي مراسم خواستگاري سفره عقد ديديم و همانجا عروس شديم. بقيه اين ماجرا بسيار خصوصي و غيرقابل چاپ در روزنامه است. صرفا تا همين حد و صرفا براي رد هرگونه شايعات نوشتم تا تاکيد کنم که از ميان ما دختران دولت خاتون پارسينژاد، دست کم من و خواهرم، مخابرات خانوم، رسما عروس شدهايم و هرگونه انتساب ما به خواستگاران قبلي يا انتشار ادعاهاي آنها مبني بر قول و قرار و حتي برگزاري مراسم و لغو بعدي آن، جزو مسائل ناموسي محسوب شده و پيگرد قانوني دارد و در انتها ميخواستم خواهرانه به تمامي مطبوعات نصيحت کنم که يک مقداري به عواقب اين قبيل کارها بيشتر فکر کنند. آقاجان من، بهخاطر همين شيطنتها امروز آنقدر عصباني بودند که تماس گرفتند و گفتند اصلا برگرد خانه پيش خودمان. خدا را خوش ميآيند؟ بانو نمايشگاه بينالمللي تهران
کیهان> گفت و شنود گفت: روزنامه آمريكايي واشنگتن پست بعد از مصاحبه با چند تن از آشوبگران، نوشته است موسوي و كروبي در حركت خود شكست خورده اند.
گفتم: چشم بسته غيب گفته؟!
گفت: آشوبگران در اين مصاحبه اعتراف كرده اند كه از مخالفان انقلاب هستند و به موسوي و كروبي فقط به عنوان نماد مخالفت با جمهوري اسلامي نگاه مي كنند نه اين كه آنها را شايسته رهبري حركت خود بدانند.
گفتم: باز هم چشم بسته غيب گفته!
گفت: واشنگتن پست نوشته است موسوي و كروبي هم متوجه شده اند كه جايگاهي ندارند و شكست سختي خورده اند.
گفتم: ولي به جاي اين كه اعتراف كنند به خاطر دل بستن به آمريكا و اسرائيل و ضدانقلاب شكست خورده اند، شكست خود را به گردن قوانين جمهوري اسلامي ايران مي اندازند!
گفت: چه عرض كنم؟!
گفتم: يارو توي اتوبوس، سرش خورد به ميله و نقش زمين شد وقتي به هوش آمد، ديد عده اي دستشان را به همان ميله گرفته اند. گفت؛ ولش كنيد ببينم مي خواد چيكار كنه؟!
| | |
|
| نظرات بازديدکنندگان
 1388-08-28 09:09
|
| دم ابراهيم نبوي گرم كه خوب اين كيهان رو مسخره كرده ! مطلب 25 آبان رو از وبلاگش بخونيد خيلي با نمكه! |
 1388-08-27 15:53
|
| این روزها دخترهای جوان برای تناسب اندام بعد از غذا خوردن عق مزنند که چاق نشند به نظر من اگه طنز کیهان رو بخونند احتیاج به انگشت فرو کردن در حلق نیز ندارند |
 1388-08-27 18:50
|
| خوب کیهان رو نخونین...من هم نمیخونم اون جا رو خودم سانسور میکنم! |
 1388-08-27 17:21
|
| دیگه کیهان شور را از مزه برده .اگه دولت عوض می شدم همین حرفها را می زد؟ |
 1388-08-27 10:58
|
| ما نخواهیم کیهان بخونیم کیو باید ببینیم.دیگه فرارو نمیاممممممممممم |
| |